محمد بن حسين البيهقي
717
تاريخ بيهقى ( فارسي )
لشكرى بود . و پيلان را نيز بگذرانيدند پنجاه و پنج كه بخراج 1 ستده بودند از تكّران 2 . امير را سخت خوش آمد اين لشكر . و در حدود گوزگانان 3 خواجه بونصر را گفت : مسعود محمّد ليث برنايى 4 شايسته آمد و خدمتهاى پسنديده كرد بر جانب رى و در هر چه فرموديم وى را معتمد يافتيم ؛ وى را بديوان رسالت بايد برد . بونصر گفت : فرمان بردارم ، و وى مستحقّ اين نواخت هست . وى را بديوان آوردند . تاريخ سنهء سبع و عشرين و أربعمائة 5 و غرّهء محرّم روز چهارشنبه بود . روز شنبه چهارم اين ماه امير ، رضى اللّه عنه ، در بلخ آمد و نخست بود از آذرماه و در كوشك در عبد الاعلى 6 نزول كرد . روز دوشنبه ششم اين ماه بباغ بزرگ آمد و وثاقها 7 و ديوانها آنجا بردند كه نيكو ساخته بودند و جاى فراخ بود و خرّمتر . و والى چغانيان 8 همين روز كه امير ببلخ رسيد آنجا آمد و وى را استقبال نيكو كردند و جايى به سزا 9 فرودآوردند و خوردنى و نزل 10 بىاندازه دادند . و ديگر روز به خدمت آمد و امير را بديد و بسيار اعزاز 11 و نواخت 12 يافت و هم بدان كوشك كه راست كرده بودند 13 بازشد 14 . و در روزى به چند دفعت بوعلى رسولدار به خدمت نزديك وى رفتى و هر بارى كرامتى 15 و تحفهيى بردى بفرمان عالى . و هديهها كه آورده بود والى چغانيان از 16 اسبان گرانمايه و غلامان ترك و باز و يوز 17 و چيزهايى كه از آن نواحى خيزد پيش امير آوردند سخت بسيار و به موقعى 18 خوب افتاد . و روز پنجشنبه نهم ماه محرّم مهمانىيى بزرگ و نيكو بساخته بودند ، جنيبتان 19 بردند و والى چغانيان را بياوردند و چوگان باختند و پس از آن بخوان فرودآوردند و بعد از آن شراب خوردند و روز به خوشى به پايان آمد . و روز چهارشنبه نيمهء محرّم والى چغانيان خلعتى سخت فاخر پوشيد ، چنان كه ولاة 20 را دهند ؛ و نيز بر آن زيادتها كردند ، كه اين آزاد مرد داماد بود و با اين جانب بزرگ 21 وصلت 22 داشت به حرّهيى 23 - و حاكم چغانيان امروز در سنهء احدى و خمسين و أربعمائة 24 بر جاى است ، كارش تباه شده 25 كه خويشتندار نيامد و خواجه رئيس على ميكائيل بود 26 او را به چغانيان ، و اين مقدار كه نموديم كفايت باشد - و والى